|
رز
|
![]()
حرفي از جدايي با من نزن
مرگ شعله هارو دامن نزن
من کوير نيمه جونم
رو به جنونم
با تو جون مي گيرم
عشق تو بسته به جونم
اگه تنها بمونم
مي ميرم
براي دل بستن، نگو فرصتي نيست
نگو هر چي به وقتش
دوست داشتن نوبتي نيست

بگذار در نگاه تو ذوب شوم
بگذار شبها،رو به ستاره ها،خاطرات شيرينمان را شماره کنم
بگذار هميشه در ذهنم،مثل نگاه اول،مهربان و پاک باشي
بگذار نگاه مان ،نه به هوس ،که به عشق در هم گره بخورد
بگذار دلم براي تو باشد
بگذار قلبم براي تو بتپد
بگذار آرزوهايم با تو باشد.....براي تو......بخاطر تو......
بگذار خيال کنم
دوستم داري و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم .
باز آ که برويد باز،دل گل خزانش را
باز آ که ببويد باز،عشق جاودانش را
باز آ که بگويد باز،دل درد نهانش را
باز آ که بجويد باز،دل جا و مکانش را




دل بی روح جنس آهنت را دوست دارم
خطوط در هم پیراهنت را دوست دارم
نگاه با همه بیگانه ات را دوست دارم
غرور سرکش دیوانه ات را دوست دارم
دوست دارم
تن سوزان مثل آتشت را دوست دارم
بهاری و من آن عطر خوشت را دوست دارم
به هر لحظه کنارم بودنت را دوست دارم
تماشائی تو هستی دیدنت را دوست دارم
دوست دارم
بي تو طوفان زده ي دشت جنونم بي تو من در همه ي شهر غريبم بي من از کوچه گذر کردي و رفتي بي من از شهر سفر کردي و رفتي بي تو کس نشنود از اين بشکسته صدايي برنخيزد دگر از،مرغک پر بسته نوايي تو همه بود و نبودي،تو همه شعر و سرودي چه گريزي ز بر من،که ز کويت نگريزم گر بميرم ز غم دل،با تو هرگز نستيزم من و يک لحظه جدايي،نتوانم نتوانم بي تو من زنده نمانم 
اميدوارم که حالتون خوب باشه.
از همه ي شما که به وبلاگم سر زديد و کامنت گذاشتيد تشکر ميکنم.
منو ببخشيد اگر به کامنتاي شما دير جواب دادم يا جواب ندادم،امتحان داشتم و مشغول درس بودم.
تا چند روز ديگه آپ مي کنم و باز با شما خواهم بود.
خيلي دوستتون دارم وبراي تک تک شما موفقيت وشادي آرزو ميکنم.
فعلا" باي![]()
-----------------------------------------
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستان
چگونه دل اسيرت شد،قسم به شب نميدانم
تو مثل آسماني،مهربان و آبي وشفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاک بارانم
تو دريايي تريني،آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري،اسير دست طوفان
نميدانم چه بايد کرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق،من امشب پريشانم
تو دنياي مني، بي انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسي،قشنگ و دور و نا معلوم
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايان.

امشب چشام بي خوابن ونم نم بارون تو چشام
بارون برام يک خاطره ست،خاطره ي ميلاد عشق
خاطره ي ميلادي که تقدير براي من نوشت
وقتيکه بارون ميباره ياد اونو باز دوباره
برام تداعي مي کنه ،اشک و تو چشمام مياره
دلم ميخواد اون بدونه،دلم براش بارونيه
که دنياي بزرگ برام مثل يک زندون ميمونه
بارون ببار رو شيشه ها،پنجره تنها نمونه
بذار صداتو بشنو،ياد تو يادش بمونه
بارون ببار تا بشکنه سکوت سرد اين خونه
حال دگرگون مرا،جز تو آخه کي ميدونه؟
.
که تو را فراموش نخواهم کرد و واژه خداحافظ ات را،حتي اگر هزاران بار تکرار کني،چون سلامي گرم خواهم انگاشت!
اين واژه،واژه تو نيست.تو از جنس سلامي و از جنس مهر.از نسل دوست داشتني و از چشمه ي جوشان عشق.
مطمئنم تو را با قهر کاري نيست،تو گرمي و سراپا عشق.
وقتي از جدائي سخن مي گويي و ...اينکه تو را نبايد ديد!
چگونه تو را باور کنم؟...

صداي غربت من را ز احساسم تو مي خواني
شدم از درد تنهايي گلي پژمرده و غمگين
ببار اي ابر پاييزي که دردم را تو ميداني...

کاش بودي و مي ديدي
که اينجا تک تک ساعت
چه مظلومانه مي نالد به سوگ
لحظه هاي انتظار من.
کاش بودي و مي ديدي
طبيعت پيش چشمانم چه بي رنگ است
وهر سازي بد آهنگ است...
کاش بودي و مي ديدي
که من از تو سخن با پنجره، با آب، با آيينه، با ديوار مي گويم.
کاش بودي و مي ديدي
که بي تو،
نگاه مردمان همچون نگاه يک عروسک خشک و بي حال است.
کاش بودي و مي ديدي
بي تو،مهر ورزيدن،هوس،دلدادگي چون ميوه کال است.
کاش بودي و مي ديدي
