تبليغاتX
بردي از يادم
رز
چه کرده اي با من،که تو را فراموش کنم؟


که تو را فراموش نخواهم کرد و واژه خداحافظ ات را،حتي اگر هزاران بار تکرار کني،چون سلامي گرم خواهم انگاشت!


اين واژه،واژه تو نيست.تو از جنس سلامي و از جنس مهر.از نسل دوست داشتني و  از چشمه ي جوشان عشق.

مطمئنم تو را با قهر کاري نيست،تو گرمي و سراپا عشق.

وقتي از جدائي سخن مي گويي و ...اينکه تو را نبايد ديد!  

چگونه تو را باور کنم؟...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 11:20  توسط رز  | 

دلم تنگ است اين شبها يقين دارم که ميداني

                              صداي غربت من را ز احساسم تو مي خواني

شدم از درد تنهايي گلي پژمرده و غمگين

                               ببار اي ابر پاييزي که دردم را تو ميداني...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 13:6  توسط رز  | 

کاش بودي و مي ديدي
چه خاموش است بي تو روزگار من.


کاش بودي و مي ديدي
که اينجا تک تک ساعت
چه مظلومانه مي نالد به سوگ
لحظه هاي انتظار من.


کاش بودي و مي ديدي

طبيعت پيش چشمانم چه بي رنگ است
وهر سازي بد آهنگ است...

کاش بودي و مي ديدي

که من از تو سخن با پنجره، با آب، با آيينه، با ديوار مي گويم.

کاش بودي و مي ديدي
که بي تو،
نگاه مردمان همچون نگاه يک عروسک خشک و بي حال است.


کاش بودي و مي ديدي
بي تو،مهر ورزيدن،هوس،دلدادگي چون ميوه کال است.


کاش بودي و مي ديدي

         

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 12:16  توسط رز  |