|
رز
|
که تو را فراموش نخواهم کرد و واژه خداحافظ ات را،حتي اگر هزاران بار تکرار کني،چون سلامي گرم خواهم انگاشت!
اين واژه،واژه تو نيست.تو از جنس سلامي و از جنس مهر.از نسل دوست داشتني و از چشمه ي جوشان عشق.
مطمئنم تو را با قهر کاري نيست،تو گرمي و سراپا عشق.
وقتي از جدائي سخن مي گويي و ...اينکه تو را نبايد ديد!
چگونه تو را باور کنم؟...

صداي غربت من را ز احساسم تو مي خواني
شدم از درد تنهايي گلي پژمرده و غمگين
ببار اي ابر پاييزي که دردم را تو ميداني...

کاش بودي و مي ديدي
که اينجا تک تک ساعت
چه مظلومانه مي نالد به سوگ
لحظه هاي انتظار من.
کاش بودي و مي ديدي
طبيعت پيش چشمانم چه بي رنگ است
وهر سازي بد آهنگ است...
کاش بودي و مي ديدي
که من از تو سخن با پنجره، با آب، با آيينه، با ديوار مي گويم.
کاش بودي و مي ديدي
که بي تو،
نگاه مردمان همچون نگاه يک عروسک خشک و بي حال است.
کاش بودي و مي ديدي
بي تو،مهر ورزيدن،هوس،دلدادگي چون ميوه کال است.
کاش بودي و مي ديدي
