تبليغاتX
بردي از يادم
رز
                            سلام دوستاي خوبم 

اميدوارم که حالتون خوب باشه.


از همه ي شما که به وبلاگم سر زديد و کامنت گذاشتيد تشکر ميکنم.

منو ببخشيد اگر به کامنتاي شما دير جواب دادم يا جواب ندادم،امتحان داشتم و مشغول درس بودم.

تا چند روز ديگه آپ مي کنم و باز با شما خواهم بود.

خيلي دوستتون دارم وبراي تک تک شما موفقيت وشادي آرزو ميکنم.

فعلا" باي

 -----------------------------------------     

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستان

چگونه دل اسيرت شد،قسم به شب نميدانم

تو مثل آسماني،مهربان و آبي وشفاف

و من در آرزوي قطره هاي پاک بارانم

تو دريايي تريني،آبي و آرام و بي پايان

و من موج گرفتاري،اسير دست طوفان

نميدانم چه بايد کرد با اين روح آشفته

به فريادم برس اي عشق،من امشب پريشانم

تو دنياي مني، بي انتها و ساکت و سرشار

و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسي،قشنگ و دور و نا معلوم

و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايان.

 

                         

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 12:35  توسط رز  | 

امشب دلم بارونيه نواي بارونو ميخواد

امشب چشام بي خوابن ونم نم بارون تو چشام

بارون برام يک خاطره ست،خاطره ي ميلاد عشق

خاطره ي ميلادي که تقدير براي من نوشت

وقتيکه بارون ميباره ياد اونو باز دوباره

برام تداعي مي کنه ،اشک و تو چشمام مياره

دلم ميخواد اون بدونه،دلم براش بارونيه

که دنياي بزرگ برام مثل يک زندون ميمونه

بارون ببار رو شيشه ها،پنجره تنها نمونه

بذار صداتو بشنو،ياد تو يادش بمونه

بارون ببار تا بشکنه سکوت سرد اين خونه

حال دگرگون مرا،جز تو آخه کي ميدونه؟

 

.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 15:2  توسط رز  |